جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
577
تحفة الملوك ( فارسى )
وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ « 1 » و چونكه حقيقت اين قوهء حيائيّه همان قوهء تميزيه و درك نمودن فواحش و قبايح نفس الامريه است پس معلوم مىشود كه مراد از حيا ، حيا نمودن از خداوند است ، يعنى منزجر شدن نفس از قبايح به جهت خوف و تشويش از مذمت و عتاب خداوند . و از اينجا است كه در احاديث رسيده است كه « الاستحياء من اللّه حق الحياء » « 2 » ؛ يعنى حيا نمودن از خداوند حق و حقيقت حيا است . و مخفى نماناد كه اين قوهء حيائيه از اعظم ادله و اظهر علامتى است از براى آنكه مكرر گفته مىشود كه قلب و باطن انسان ايضا چشمى دارد مثل چشم ظاهر ؛ چونكه همهكس اين حالت حيا را در خود مىبيند و قطع مىنمايد در آنكه نفس ادراك مىنمايد امرى كه قبيح است و از غيبيات و باطنيات است ، بدون آنكه چشم ظاهر را در آن مدخلى يا نصيبى باشد . و از اينجا ايضا معلوم مىشود كه حسن و قبح اشيا ، چنانكه مذهب اماميه و محققين ساير ملل است ، عقلى مىباشد . و ايضا از اينجا شايد كه پى به حالت كشف و الهام ببرى و بدانى كه چه حالت است و يقين نمايى به آنكه همهكس را به قدر خود نصيبى و سهمى از كشف و الهام مىباشد و آنكه استيحاش عوام از اين دو حالت به سبب نفهميدن معناى اين دو لفظ است و مسأله ، همان مسأله اوزم و انگور ترك و تات است كه مشهور است لا غير . سخنشناس نه اى دلبرا خطا اينجاست * چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست از آن به دير مغانم عزيز مىدارند * كه آتشى كه نميرد هميشه در دل ماست « 3 » و از خصلت حيا ايضا ده خصلت ناشى و منشعب مىگردد : لين و رأفت و رقّت و مراقبت للّه و سلامت و اجتناب شرّ و بشاشت و سماحت و ظفر و حسنثنا . اما خصلت لين كه به معناى نرمى است و ضد خشونت است كه به معناى زبرى و درشتى است ، پس عبارت است از لين عريكه و نرمى طبيعت اين كس و شكستن نخوت و فخر و تعظم آن ، به نحوى كه در محاورات و معاملات با مؤمنين و اهل فضل و كمال ، بلكه با غير ايشان
--> ( 1 ) . أحزاب : 53 . ( 2 ) . تحف العقول ، ص 288 ؛ و حديث اينچنين است : « . . . رحم اللّه من استحيا حقّ الحياء » . ( 3 ) . ديوان حافظ ، ص 17 ، رقم 22 .